خرید بک لینک

درباره سایت

به سوی طبیعت وحشی

امکانات وب

آه ای آزادی
چه زمان از راه خواهی رسید؟
میدانم من نیز
چونان بسیاری رفیقان
رسیدنت را نخواهم دید
اما تو روزی از راه میرسی
چه بسا آن زمان
بر خاکِ گورِ خویش
بهاران که میرسد
در قامتِ لاله ای
نظاره گرِ تو باشم
نظاره گرِ کودکان
زنان و مردانِ آزاد باشم
آه ای آزادی
در راهِ تو جان فدا کردن
من را آرزوست

برچسب: نویسنده: نیکی رحمانی تاريخ: جمعه 9 دی 1401 ساعت: 17:09

اگر می توانستمترجیح میدادم یه گنجشک باشم تا یه حلزونآره میخواستماگه میتونستمحتما میشدمترجیح میدادم یه چکش باشم تا یه میخآره میخواستماگه میتونستمحتما میشدمدوردستها، ترجیح میدادم به دور دستها پر بکشممث یه قو که به هیچ جا بند نمیشهیه آدمِ به زمین بند شدهسوزناکترین آواز رو برای دنیا سر میدهاین سوزناکترین آوازهترجیح میدادم یه جنگل باشم تا یه خیابانآره میخواستماگه میتونستمحتما میشدمترجیح میدادم زمین رو زیر پام حس کنمآره میخواستماگه میتونستمحتما این کار رو میکردم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی رحمانی تاريخ: جمعه 9 دی 1401 ساعت: 17:09

مرورگر شما از Player ساپورت نمی کندبگو گل بارانبه قلبم خبر ندادحالا من کجا هستمو تو کجاییبگو تا ماه برنیامدهتا به چشم هایم اشک نیایدحالا من کجا هستمو تو کجاییبیرون برف می بارددر من بارانگریه نکن عزیز چشم هایمیکم دیگه صبر کنیار از دل و درونم می رودگریه نکن دو چشمانمیکم دیگه صبر کنای ای ای ایعمرم در حال سوختن استای ای ای ایعمرم در حال سوختن استبخدا گل بارانخبر نداد به قلبمحالا من کجا هستمو تو کجاییبگو تا ماه برنیامدهتا به چشم هایم اشک نیایدحالا من کجا هستمو تو کجاییبگو باران بگواز خبر ندادن به قلبمبگو آسمانیارم کجاستبگو تا ماه برنیامدهتا به چشم هایم اشک نیایدبگو آسمانیارم کجاستای ای ای ایعمرم در حال سوختن استای ای ای ایعمرم در حال سوختن استبگو شب نگاه کن از کوه ها با حسرتمبگو حتی اگر نفهمم کهیارم کجاستبگو شب نگاه کن از کوه ها با حسرتمبگو حتی اگر نفهمم کهیارم کجاست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی رحمانی تاريخ: جمعه 9 دی 1401 ساعت: 17:09

صفحه بندی