
آه ای آزادی
چه زمان از راه خواهی رسید؟
میدانم من نیز
چونان بسیاری رفیقان
رسیدنت را نخواهم دید
اما تو روزی از راه میرسی
چه بسا آن زمان
بر خاکِ گورِ خویش
بهاران که میرسد
در قامتِ لاله ای
نظاره گرِ تو باشم
نظاره گرِ کودکان
زنان و مردانِ آزاد باشم
آه ای آزادی
در راهِ تو جان فدا کردن
من را آرزوست

برچسب:
نویسنده: نیکی رحمانی
اگر می توانستمترجیح میدادم یه گنجشک باشم تا یه حلزونآره میخواستماگه میتونستمحتما میشدمترجیح میدادم یه چکش باشم تا یه میخآره میخواستماگه میتونستمحتما میشدمدوردستها، ترجیح میدادم به دور دستها پر بکشممث یه قو که به هیچ جا بند نمیشهیه آدمِ به زمین بند شدهسوزناکترین آواز رو برای دنیا سر میدهاین سوزناکترین آوازهترجیح میدادم یه جنگل باشم تا یه خیابانآره میخواستماگه میتونستمحتما میشدمترجیح میدادم زمین رو زیر پام حس کنمآره میخواستماگه میتونستمحتما این کار رو میکردم
برچسب:
نویسنده: نیکی رحمانی
برچسب:
نویسنده: نیکی رحمانی